« .:.Just for fun.:. »

صفحه قبلی

صفحه بعدی

Plz Open By Internet Explorer

New Page 3

http://i30.tinypic.com/1ze88ax.jpg

www.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.ws

 The best blog

یکشنبه 30 دی ماه سال 1386

تصاویر دیدنی از سفینه ‌ای بر فراز «خانه خدا»

 

جام جم آنلاین: شاید باور کردنی نباشد اما به نظر می‌رسد صحت دارد که یک سفینه شب هنگام بر فراز کعبه - خانه خدا - در مکه مکرمه به پرواز درآمده است.
دکتر فرهاد بابایی از زنجان که سال جاری به حج تمتع اعزام شده و این تصاویر را برای «جام‌جم آنلاین» فرستاده است، در این باره به خبرنگار ما توضیح داد: «به دلیل علاقه‌ای که به کار عکاسی دارم، شب یازدهم آذرماه – 21 ذی‌القعده- به طور اتفاقی از روبروی بازار ابوسفیان در مکه، شروع به عکسبرداری از خانه خدا کردم و چون ورود دوربین به کعبه ممنوع است، تصاویرم را با تلفن همراه گرفتم.»


وی افزود: «هنگام تصویربرداری متوجه سفینه نشدم اما وقتی عکسها را در دوربین نگاه کردم، با شگفتی دیدم در دو عکس از مجموع پنج عکسی که به مدت دو دقیقه از همان محل گرفته‌ام، تصویر یک سفینه دیده می‌شود.»
بابایی افزود: برای اینکه مطمئن شوم، فردا در روز روشن به محل عکسبرداری رفتم و مشاهده کردم هیچ ساختمان و یا مکانی در محل قرار گرفتن تصویر سفینه وجود ندارد.
وی عدم وجود سفینه را در چند تصویر بعدی تلفن همراه خود دلیل دیگری بر آن دانست که واقعا چنین دستگاهی در آن لحظه وجود داشته و اندکی بعد محل را ترک کرده است.


بابایی خاطرنشان کرد که به دلیل نورافشانی شدید خانه خدا در شب و انعکاس نور، چنین سفینه‌ای با چشم معمولی و غیرمسلح قابل مشاهده نیست.
این نخستین بار است که چنین موضوعی درباره حضور سفینه‌های احتمالا اطلاعاتی در مکه مکرمه و خانه خدا مطرح می‌شود. تاکنون مقامهای ایرانی یا عربستانی در این زمینه مطلبی را مطرح نکرده‌اند و به درستی مشخص نیست داستان از چه قرار است؟

یکشنبه 30 دی ماه سال 1386

دختر بوش به خانه بخت میرود!

به گزارش پایگاه خبری تقریب، این مجلس عروسی در مزرعه خانوادگی بوش در شهر کرافورد واقع در ایالت تگزاس برگزار خواهد شد.


جینا دختر 26 ساله بوش در ماه آگوست گذشته با هنری هاگر که فرزند یک خانواده معروف جمهوری خواه است، نامزد شد و این نامزدی به اصرار خود وی صورت گرفت.


گفتنی است که خانواده هاگر در جریان تمدید ریاست جمهوری بوش فعالیت چشم گیری داشته اند.

 لابد  حتما هدیه ی ازدواج دخترش یک بمب هسته ای زدن تو وسط تهرانه

یکشنبه 30 دی ماه سال 1386

داستان های عبرت آموز...

روزی از روزها، پدری بعد از کار خسته و کوفته به خانه باز گشت. مقابل در خانه متوجه شد که پسر پنج ساله اش مقابل در ایستاده و منتظر او است.
پسرک پرسید:" با با ، می توانه سئوالی از شما بپرسم؟" پدر جواب داد: چه سئوالی؟ پسرک گفت:" با با ، درآمد یک ساعت شما چقدر است؟" پدر تعجب کرد و گفت: "برای چه این سئوال را می کنی" و کمی ناراحت شد. پسرک گفت:" فقط می خواهم بدانم، اگر ممکن است به من بگویید!" پدر در جواب گفت:" حقوق من در یک ساعت بیست دلار است." پسرک سرش را پایین انداخت و گفت:"پس لطفا ده دلار به امانت به من بدهید." پدر عصبانی شد و گفت:حتما بازهم می خواهی اسباب بازی بخری. من هر روز بسختی کار می کنم، اما تو فقط به خودت فکر می کنی، برو و بخواب!" پسرک جواب نداد و به اتاق خود برگشت.
پدر نشست. چند دقیقه دیگر آرامش پیدا کرد. متوجه شد رفتار خشن با پسرش ممکن است پسرک واقعا چیزی لازم دارد. پدر وارد اتاق پسرش شد و با صدای ملایم پرسید: "عزیزم ؟ خواب هستی؟" پسرک جواب داد:" نه بابا." پدر گفت:" ببخشید، عزیزم، نباید عصبانی می شدم. این ده دلار را به تو می دهم تا آنچه می خواهی بخری.
پسرک تشکر کرد و هیجان زد و ده دلار را گرفت و از پشت متکای خود چند اسکناس دیگر بیرون آورد. پدر پولها را دید و گفت:"تو که پول داری، چرا بازهم از من گرفتی؟" و بازهم ناراحت شد. پسر بی توجه به حرف های پدر،با خوشحالی گفت: الان من بیست دلار دارم. می توانم یک ساعت کار شما را بخرم. لطفا فردا زودتر به خانه بر گردید تا شام را باهم بخوریم. مدت هاست که ما در کنار هم نبوده ایم.
پدر دیگر سخنی نگفت و کودک را در بغل گرفت.

یکشنبه 30 دی ماه سال 1386

داستان های عبرت آموز...

صاحب شرکت فلزآلات می خواست یک کارمند جدید استخدام کند. او در روزنامه آگهی منتشر کرد . ده ها جوان با دیدن آگهی به سراغ شرکت فلز آلات آمدند. اما سرانجام تنها سه جوان وارد فهرست نامزدهای اصلی این کار شدند: لی، جان و وانگ. صاحب می خواست از آنان آزمون بگیرد، بدین سبب او به هر یک از سه جوان یک آچار جدید داد و از آنان خواست آن را به آقای سون که در خیابان 314 " یون آن "زندگی می کند، تحویل دهند.
چندی نگذشت "لی "به صاحب کار تلفن کرد و پرسید که آیا او شماره پلاک در آقای سون را بدرستی گفته است . زیرا در این محل شماره 314 وجود ندارد بلکه شماره 413 دیده می شود. چند دقیقه بعد لی به دکان باز گشت و به صاحب کار گفت که آدرس نادرست است .
نامزد دوم نیز باز گشت و به صاحب شرکت گفت که با دقت شماره314 راجستجو کرده و آن را یافته است . ولی آقای سون اسباب کشی کرده و به جای دیگر رفته است .
در این میان وانگ وقت بیشتری برای انجام کار خود صرف کرده بود .او همانند جان متوجه شد که آقای سون اسباب کشی کرده است . اما او تلاش کرد تا آدرس جدید آقای سون را پیدا کند و نزد او برود. آقای سون فراموش کرده بود که آچاری برای خود سفارش داده است . ولی پس از آنکه وانگ آچار را به او نشان داد او نیز موضوع را به یاد آورد و سرانجام آن را خرید.
طبیعی است که از میان این سه نفر صاحب شرکت وانگ را به دلیل انجام نهایی کار استخدام می کند . در واقع ، رمز موفقیت تلاشهای انسان در هر شرایطی و خستگی ناپذیری او می باشد .
بعضی وقت ها انسان بدون تلاش سعی دارد فقط از هوش خود بهره بگیرند .
اما خلاقیت و هوش و تلاش باید در کنار یکدیگر و توام بکار گرفته شود .
می گویند در شهر لس آنجلس آمریکا یک جوان آمریکایی پس از فارغ التحصیل شدن مدت ها به دنبال کار مناسب بود . روزی در شنزار کنار دریا زیر نور آفتاب در اندیشه بود . او متوجه شد که بعضی ها هر چند ساعت به سراغ خودروهایشان در پارکینگ می روند. بسیار تعجب کرد و علت آن را از دیگران پرسید. مسافران گفتند که باطری تلفن همراه آنها تمام شده است و آنها مجبورند برای شارژ باطری به خودرو باز گردند. جوان که لس نام داشت فکری کرد . او متوجه شد که اگر دستگاه شارژ مورد استفاده در شنزار نیز وجود داشته باشد آن زمان این مشکل مردم حل خواهد شد. او که بسیار به امور مرتبط با انرژی علاقه داشت به دنبال طراحی دستگاه شارژ همراه با استفاده از انرژی بود . سرانجام موفق شد و شرکتی نیز به نام خود تاسیس کرد. او در گفت و گو با خبرنگار تلویزیون گفت: من سعی کردم که از تلاش و هوش خود بدرستی بهره بگیرم .این رمز موفقیت من است .

یکشنبه 30 دی ماه سال 1386

داستان های عبرت آموز...

روزی ، گرگی در دامنه کوه متوجه یک غار شد که حیوانات مختلف از آن عبور می کنند . گرگ بسیار خوشحال شد و فکر کرد که اگر در مقابل غارکمین کند ، می تواند حیوانات مختلف را صید کند . بدین سبب ، در مقابل خروجی غار کمین کرد تا حیوانات را شکار کند .
روز اول ، یک گوسفند آمد . گرگ به دنبال گوسفند رفت .اما گوسفند بسرعت پا به فرار گذاشت و راه گریزی پیدا کرد و از معرکه گریخت . گرگ بسیار دستپاچه و عصبانی شد و سوراخ را بست . گرگ گمان می کرد که دیگر شکست نخواهد خورد .
روز دوم ، یک خرگوش آمد . گرگ با تمام نیرو به دنبال خرگوش دوید اما خرگوش از سوراخ کوچک تر در کنار سوراخ قبلی فرار کرد . گرگ سوراخ های دیگر را بست و گفت که دیگر حیوانات نمی توانند از چنگ من بگریزند .
روز سوم ، یک سنجاب کوچک آمد . گرگ بسیار تلاش کرد تا سنجاب را صید کند . اما سرانجام سنجاب نیز از یک سوراخ بسیار کوچک فرار کرد . گرگ بسیار عصبانی شد و کلیه سوراخ ها ی غار را مسدود کرد . گرگ از تدبیر خود بسیار راضی بود .
اما روز چهارم ، یک ببر آمد . گرگ که بسیار ترسیده بود بلافاصله به سوی غار پا به فرار گذاشت . ببر گرگ را تعقیب کرد . گرگ در داخل غار به هر سویی می دوید اما راهی برای فرار نداشت و سرانجام طعمه ببر شد .
دوستان عزیز ، با شنیدن این داستان ، چه اندیشه به ذهنتان خطور می کند کارشناسان و متفکران می گویند که مطلق گرائی نشانه اشتباه است . مذهب شناسان گفته اند که بستن راه دیگران قطع راه برگشت خود است . کارشناس علم محیط معتقدند : کسی که تعادل در عادات و طرز زندگی موجودات را برهم بزند میوه تلخ آن را خواهد چید . و دهقانان گفته اند کسی که بذری نمی کارد محصول فراوان برداشت نخواهد کرد .

 

یکشنبه 30 دی ماه سال 1386

وقتی که خودرو پرایدم زیارتگاه شد!

چند روزی بود برادرم حالش بد بود وقت نمی کردم که سری به وی بزنم بالاخره فرصتی دست داد که به همراه همسر و دخترم شب اول محرم به خانه برادرم که واقع در حوالی پل امام زاده معصوم بود بروم با اصرار ایشان شام ماندیم و بعد از شام آماده مراجعت به منزل شدیم شب تاریکی بود ، هوا سرد بود و شیشه های خودرو بنده هم که پراید بود یخ زده بود به سختی جلو دیده می شد چرا که در خیابان چراغی جهت روشنایی وجود نداشت و من کورمال کورمال در حال رانندگی بودم کمی که حرکت کرده بودیم همسرم گفت : که دخترمان خوابیده است و بنابراین خودرو را نگه داشتم تا همسرم به اتفاق دخترم به عقب رفته و همسرم دخترم را در قسمت عقب خودرو بر روی صندلی عقب بخواباند و خود نیز همانجا در کنار دخترمان ماند من نیز به رانندگی خود ادامه دادم هنوز مقداری از مصافت را پس از نشستن همسر و دخترمان در صندلی عقب نپیموده بودیم که به یکباره یک شیء آهنی همچون گرز ، شیشه جلو خودرو را شکسته و به داخل آمد دقیقا از کنار رگ گردن من گذشت طوری که اگر حتی یک سانتی متر نزدیکتر به گردنم بود حتما سرم از بدن جدا میشد من نیز تا خودرو را متوفق کنم ادامه این میله آهنی سقف خودرو را شکافت و ستونهای جلو خودرو کنده شد و سقف به سمت هوا رفت بسیار ترسیده بودم تنها به عقب برگشتم و دیدم که خدا را شکر آسیبی به همسر و دخترم نرسیده است اما دحترم به همراه همسرم به شدت ترسیده بودند و گریه می کردند هر چند من نیز دست کمی از آنها نداشتم پس از آن از خودرو که دیگر شباهتی به خودرو نداشت پیاده شدم تا ببینم که چه اتفاقی افتاده است چیزی که دیدم تعجبم را دوچندان کرد در تاریکی آن خیابان یک طاق نصرتی درست کرده بودند که در تاریکی آن خیابان ، اصلا دید نداشت و در ادامه یک میله آن تا وسط خیابان آمده بود و یک کله گی که محل اتصال میلهای داربست به همدیگر بود در انتهای این میله تا وسط خیابان آمده بود بر اثر صدای ایجاد شده و همچنین فریادهای من که پرسیدم چه کسی این کار را انجام داده اهالی محل دور خودرو من جمع شده بودند و با تعجب من ، همسر و فرزندم را نگاه می کردند که در پس این سانحه سالم مانده ایم بسیار عصبانی بودم گفتم کدام آدم " ب ی ش ع وری " این کار را کرده است اگر زن و بچه من بلایی سرشان می آمد چه ؟ یکی از آقایانی که گویا سرکرده ایشان بود جلو آمده و با قیافه ای حق به جانب گفت آقا این حرفها چیست که میزنی خدا را شکر کن که امام حسین کمکت کرد و هیچ آسیبی نه به خودت و نه به خانواده ات وارد نشد بسیار بیشتر عصبانی شدم گفتم آدم "ا ح م ق " اگر شما این داربست را اینجا نمی زدید که مشکلی پیش نمی آمد که امام حسین بیاید کمکمان کند که از این حادثه جان سالم بدر ببریم اما در این لحظه از جانب مرد مزبور و دیگر افراد همراه وی مورد تکفیر قرار گرفتم که من دین ندارم وگرنه متوجه میشدم که امام حسین چقدر به من کمک کرده است بسیار عصبانی شدم خودرو را که دیگر قابل استفاده نبود همانجا رها کردم و به همراه همسر و فرزندم به کلانتری حوزه بریانک رفتیم تا از طریق کلانتری آنجا شکایتی را تنظیم کنیم وقتی موضوع را با مسئول کلانتری بریانک در میان گذاشتیم گویا ایشان اصلا تعجبی نکرد و تنها سرش را پایین انداخته وگفت تابحال چندین خوردو در همانجا این حادثه برایشان اتفاق افتاده است و متاسفانه از دست ما هیچ کاری بر نمی آید تنها میتوانید به دادسرا رفته و شکایت خود را آنجا مطرح نمایید بسیار بیشتر عصبانی شدم از اینکه حتی از دست پلیس هم کاری بر نمی آمد از کلانتری برایمان آژانس گرفتند و به منزل رفتیم فردای آنروز جهت بردن خودرو خود به همراه یک جرثقیل به محل رفتم تا خودرو را از آنجا بردارم چیزی دیدم که حیرتم را دو چندان نمود شاید باورش سخت باشد اما دور و بر خودرو بنده پارچه های سبز و پرچم نصب کرده بودند و می گفتند امام حسین به این خودرو و سرنشینانش کمک کرده است و هیچ آسیبی ندیده اند و علیرغم تخریب 80 درصدی خودرو هیچ یک از سرنشینان خودرو حتی زخمی هم نشده اند بسیار بیشتر عصبانی شدم و رفتم پارچه ها را پاره کنم و خودرو خود را بر دارم اهالی محل جلو من را گرفته و می گفتند این چه کاری است میکنی خجالت بکش گفتم ماشین خودم است گفتند دیگر مال تو نیست گفتم خوب پس پولش را بدهید یا یک خودرو دیگر بدهید اهالی محل من را شناخته بودند که همان صاحب خودروهستم گفتند یعنی تو میخواهی از امام حسین پول بگیری ؟ بالاخره پس از اینکه متوجه شدند من در بردن خودرو مصمم هستم از تصمیم شان منصرف شدند و اجازه دادند تا خودرو را با خود ببرم.


---------------------------------------------
/http://st-behesht.blog.com/2546538

یکشنبه 30 دی ماه سال 1386

به شهر بی گدا خوش آمدید!!

چرخ دنیا، آن قدر در شتاب و سرعت است که شما نمی توانید پیشرفت و تکنولوژی روز قبل و حتی ساعتی قبل را با لحظه ی حاضر مقایسه کنید! عصر اطلاعات و ارتباطات، این امکان را در تمام زمینه ها فراهم آورده تا شما هر لحظه شاهد تغییر و تحولی شگرف در همان زمینه باشید.

از ماشین آلات و تجهیزات رایانه ای و دیجیتالی گرفته تا ابتدایی ترین و اصلی ترین غذای ابنای بشر یعنی« نان» همه و همه هر لحظه در حال تحول هستند. (حالا اگر می بینید که کیفیت نان شهر تبریز، سالهاست ثابت مانده، به دنیای تکنولوژی ارتباطی ندارد، لطفاً به گیرنده های خود دست نزنید، اشکال از فرستنده می باشد!)
اما چرا ما به موضوع «نان» در وسط مبحثی به نام تکنولوژی اشاره کردیم و به اصطلاح وسط دعوا نرخ تعیین می کنیم به این خاطر است که خیلی ها در این عصر تکنولوژی، خیلی چیزها را برای خود درخت «نان» کرده اند. حالا یکی ممکن است از سمت و مسئولیت خود نان را به نرخ روز بخورد و یکی از راه گدایی!
«گدایی» هم برای خود انواع و اقسامی دارد. یکی ممکن است دست خود را به خاطر چند سکه ی سیاه دست خود را جلوی شما دراز کند و یا اینکه یکی دیگر گدایی «عشق و محبت» کند! یکی ممکن است برای یافتن شغل آبرومند از شما گدایی کند. دیگری ممکن است برای راه افتادن سریع کارش در یک اداره از یک مسئول و پشت میز نشین، درخواست محبت و «گدایی» به سبک امروز کند.پس ما از این انشاء نتیجه می گیریم که گدایی فقط دست دراز کردن جلوی این و آن نیست. کودکی که به اجبار و التماس، از شما درخواست می کند که شکلات و آدامسی از او بخرید، دختر نوجوانی که سر چهار راه ها و پشت چراغ قرمز، شیشه اتومبیل شما را تمیز می کند، جوانی که سر چهار راه ها با التماس، از شما می خواهد که از او روزنامه یا سایه بان شیشه ماشین بخرید...!
دنیا که پیشرفت می کند، همه چیز تغییر می کند.
اگر گذرتان به تبریز و فرودگاه این شهر بیفتد، حتماً تابلویی را در خروجی فرودگاه خواهید دید. «تبریز، شهر بی گدا»!

 واقعاً به ندرت می توان در این شهر، گدایی را مشاهده کرد که سر هر کوچه و خیابان، از شما گدایی کند.
به مدد انسانهایی خیّر و انسان دوست و همکاری آنان با مأموران انتظامی، کمتر کسی جرأت گدایی در این شهر پیدا می کند. امّا باز هم می توان در گوشه و کنار شهر، افرادی را مشاهده کرد که نه به شیوه ظاهری دست دراز کردن پیش شما بلکه به سبک های مختلف و نوین گدایی می کنند.

 

یکشنبه 30 دی ماه سال 1386

حلیم چیست؟

حلیم " را نمی خورند. انچه به عنوان صبحانه خورده میشود " هلیم " است. انچه در جدول تناوبی گاز است " هلیوم" است. حلیم یعنی انسان صبور و شکیبا. حالا شما اگه تونستی این رو تو مخ بعضی ها فرو کنی

یکشنبه 30 دی ماه سال 1386

عکس های محمد گلزار در کنسرتش!...

سلام

آخه من به این یارو چی بگم؟

اهههههههههههههههههههههههههههه...خیلی هم ازش خوشم میاد

خب این عکسا رو گذاشتم با همگی ببینین چه کنسرتی داشته

عکس اول

عکس دوم

عکس سوم

یکشنبه 30 دی ماه سال 1386

بوش بوش بوش بوش از همه رنگ بوش رو با چی مینویسی با ب شیش نقطه...

 متن نامه ی احمدی نژاد به جرج بوش بالاخره کشف شد

 besmei taala , hello boosh, my name is mr Dr.ahmadi nejad , i am 40 o khoordei yers old , i like ghoran , i am karate and very bruselee ! My joorab is soorakh and derty and danger! i love my capshan ! I am interested holokast va enerjye hastei haghe mosalame mast , we have god and emam of time ! And bimeye abolfazl and rezazadeh. Come on to eslam & say tobeh.khodafez

1 2 3 4 >>

Welcome!

Logo

    http://i5.tinypic.com/89iks3o.gif


    lotfan be paiin safe

    berid ta film hay jadid ro

    bebinin

Previous posts

Links

Counter

    20051

RSS

Author

پگاه

Powered by Blogsky

Template Designer Blogger Templates

Template Translator Green applE
http://i6.tinypic.com/8atv3o2.gifhttp://i15.tinypic.com/715qjv4.jpg
طراحی قالب-کدهای html

The Best Music

My Life , My World

My You Tube

http://www.weskipatrol.com/

Cursors
Go0d Day

New Page 3

http://i30.tinypic.com/1ze88ax.jpg



*
*
*
*
*
*
*